::غریبه ی سرما::

وبلاگ من


خانه
آرشيو

پست الكترونيك

لوگو







شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩

یادبود

از ٨۶ و ٧و ٨ گذشتیم و به ٨٩ رسیدیم.

هنوز زندم و جز خودم که به خودم بد کردم هیچکس اینجا نیست.

شکر سکوت ......

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦

 



 


سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥

 

سلام

شاید حالا دیگه یادی از من هم باقی نمونده باشه اما هنوز هستم.

هرکسی اینجا رو خوند بدونه.

یه مدلایی ایران مودگار شدم٬الان که فکر میکنم میبینم قبلا بهتر بود٬

به خاطر یه کسی که حالا دیگه ندارمش اومدم٬یعنی علی موند و حوضش!

اگه هنوز تو ذهن کسی باقی موندم یادی ازم بکنید

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥

ياد بود



 


شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

نه میگم ناراحتنم نه خوشحال،هر اومدی یه رفتی داره و هر رفت یه برگشت.

میخواستم اسمه بچه ها رو تک تک بگم دیدم ممکن کسی از قلم بیفته؛کسایی که الان دیگه حتی هیچکدوم اینجارو نمیخونن.

 

 الهی بر آن  دانستی که باشم،که هستم

قرار سفر بستی،که رفتم

بزن نت بر این ساز خسته باتوان

که این ساز شکسته اش خوش نواتر است

 

 

 

راستی آره امان٬اين ولاگ اول من نيست٬چه زود رسيد وقته رفتن..

چه زود دير ميشه٬برادرا و خواهرا يکی بود که الان نيست٬مثه خيلی از

کسای ديگه که اومدن و رفتنشونو نفهميديم.......

تا ۱ ساله ديگه رفيق

علی يارت٬حق نگه دارت...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٤

 

 

    درود

امروز ۹ خرداد ٬ يعنی ۵ روز ديگه از شره من خلاص ميشيد

ميدونی رفيق زياد به اين جور جاها دل نبند٬يه روز به خودت ميای ميبينی

هيچی به هيچی٬برو چند تا دوست پيدا کن!!جدی ميگم٬کسی که وقتی

ميخندی براتنزنه٬برات بخنده٬وقتی مشکلت و مينويسی نگه ايشالا که

حل ميشه منم آپ کردم يه سر بزن!!!اگه از تو اين مانيتور بيای بيرون ميبينی

که هست٬واقعا ميشه پيدا کرد٬دوستای واقعی من زياد نت ميان اما نميدونن

من وبلاگ مينويسم٬چون اونا واقعی هستن٬اگه ميخوای اطلاعاتت بالا بره

اينجا جاش نيست٬اگه ميخوای دختر پيدا کنی هم باز اينجا نميشه(ديگه

تعارف که نداريم)٬شايدم ميخوای وقتتو تلف کنی؟ اين يکی قبول٬بيا حال کن

٬اما برا زندگی اينجا نه٬من از نوشتن خسته نشدم اما ديگه فايده ای تو ادامه

نميبينم٬الان ۴ ساله وبلاگ مينويسم٬به اينجا رسيدم توام  اگه همين شدی

به من بگو تا مطمعن شم به کارم.

فعلا.....

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

 

 

        

 

                کسی از من نپرسید که چرا غم دارم

               

               کسی در من نفهمید که چرا حق دارم

                

                  به فرار غم و عاقبت حق هایم

                

                سر دره بیکسی و فاجعه بی بارم

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٤

 

چيه خب؟

روزای آخره دلم ميخواد عقده هامو خالی کنم زياد مينويسم

از هفته ديگه امتحان

اين دخمله هم ديگه نميخواد بنويسه (تقليد)

حالا يکی بياد يادم بندازه لينک چطوری ميدنيادم رفته٬ راستی اينم وبلاگه

داداشيمه

فعلا...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

درود

اولش فکر کردم وبلاگ مثه حرف زدن ميمونه٬ميگی٬ميگن.

يادش بخير اولين بار ۴ ساله پيش بود٬به اسمه داريوش اقبالی

بعد ۲ ساله پيش شد غرييه سرما٬دلم ميخواست الان بتونم از اين ۴ سالی که

نوشتم يه نتيجه گيری بکنم٬الان ميبينم که اگه بينه خود بچه ها باشی خوبه٬

حتی بهتره٬چون اينطوری وجود خارجی نداری٬کم کم دارم به جايی ميرسم

که دره اينجا رو تخته کنم٬چون نوشته هام از حالته طبيعی داره خارج ميشه٬

ميدونی اگه خدا بخواد ۱ ساله ديگه واسه هميشه ميام ايران٬شايد چند

روزه ديگه که تولدمه آخرين مطلب و بنويسم تا ۱ ساله ديگه که بينه خودتون

دوباره شروع کنم

بالا رفتيم خدا بود٬پايين اومديم بنده هاش

فعلا

يا حق...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 

 

  و آن هنگام که شرق به دنباله جديد سازه های غرب بود

  معرفت ميداد و مرام ميفروخت

  چه باک از نبوده دستی که به وقته مردن چشم ببندد

  وچه نيازی به فتحه قله ی انسان

  چه بسا که مرديم و روحمان سرگردانه حجمه خلصه ها شد

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

سلام که عربيه پس

درود!

شرمنده اگه سر ميزنيد و من نميتونم ٬مشکلاته افکاری دارم

ديروز داشتم به اين آهنگ فکر ميکردم که

پرنده های قفس     عادت دارن به بيکسی

يه مدلايی حس ميکنم همه رو از دست دادم٬احتمالا اينا رو کسی نميخونه

پس راحت تر حرف ميزنم.

خونه که ندارم ٬اونيم که هست ديگه توش دلخوشی ندارم٬نميدونم اينجاشو

بگم يا نه الهام خواهشا چيزی به کسی نگو

افسردگيه يه نمه هاد داشتم که چند وقت قرص و اين حرفا بود٬از اون طرف

درد ه قلبم ديگه واسم غيره قابله تحمل شده٬ميدونی رفيق همه اينا يه

طرف٬وقتی که داری اين درد و ميکشيو يادت ميفته تو خونت چه جوری

راجبت فکر ميکنن انگار دنيا رو روسرت خراب ميکنن.

از بچگيم بد شانس تو آشناها بودم٬با هر کی بودم آخرش بهم پشته پا زد٬

اما ديگه انتظاره اين يکيو نداشتم ٬بگذريم....

کارمون ديگه از امتحانه الهی و اين حرفا گذشته اين خوده زندگيه٬نمونه ی

بارزه يک زندگی که من و هم قطاريا بهش زندگيه سگی ميگيم.

اينجا چون برای ماها     نقطه ی آخره دنياست

به فلک بگو که امروز     روزه ميعاده بدی هاست

پرسش و پاسخ فکرم    به مثاله کفر و دينه

زندگيه بی محبت       آخره دنيا٬همينه

 

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

   

 

 

   حال که تکه های خورد شده ی رويا٬رنگه سياهيه دلهايمان را گرفته

   و چون دوده از دود کشه قلبمان سرازير ميشود

   چه فرقی دارد بودن يا نبودنمان در آباديه ترديد

   و چه توفيقی از دعاهای پر اميد

    که تنها زيباييه دلهايمان

    سوالهای بی جواب و فريادهای دلخراش

    سر مست و خوشه دارايی های دنيوی باشيد

    که بی طمع٬روز به فردا نيمرسد

 

  (پوشکين)

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٤

 

 

 مرا ببر از اين دنيا

                     که بی تو مانده ام تنها

 هزار و يک شبم خالی

                           از احساساته پوشالی

 نماند ليلی٬نماند مجنون

                              از احوالاته پر بهتون

 به تخته عشق و پنداری

                             نشسته حرفه بيزاری

 به ياده عاشقی گفتند

                           دل و دلدارگی مرده اند  

 ز فردا فکره خود کردم

                          نبود اميد٬چشم بستم

 چرا از کسی خبری نيست؟   

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

 

 

 از يکی پرسيدن اگه بخوای آخرين  حرفه زندگيتو بزنی چی ميگی؟

 گفت: ميگم سلام٬چون هيچوقت پايانی وجود نداره...

 آره خلاصه٬عيد شما مبارک

 عزيز جات خالی چه آبه جوشی ريختم رو دستمالبته جات نه خالی

 الانم دستم باندپيچيه

 همينجوری دارم بدشانسی ميارم

 منم عيد کلی حال کردم٬يعنی راستش هيچ کاری نکردم

 درضمن بچه های عزيز هنگامه ريختنه آبه جوش دقت کنيد فقط توی ليوان ريخته شه

نه کناره ليوان و چون يحتمل دستتون اونجا هستش آها.... به رنج ميريد

 خی ته همينجا بسه بيشتر ديگه تایپش سخته

 فعلا.....

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

 

      و اما دل...

 

  اين دفعه نه کوتاه نه ناقصه.بخونيد اين دفعه از هميشه برام جدی تره.

     سلام بر کسايی که بهشون بر ميخوره يا باهام مخالفا

     يه متنه دينی فلسفی

داشتم با يکی از بچه ها راجبه فلسفه ی فکريم بحث ميکردم ٬گفت همين که داری راجع بهش فکر ميکنی يه موفقيت و چيزه جديدی هست.قند تو دلم آب شد

شايد يه چيزايی راجبه افکاره من بدونيد٬اما حالا ميخوام درست بازش کنم.

من يه رفيق دارم اهله دله. بهتر بگم . خوده دله . تو سينه ی کسی نيست و

همه جا هست.جاش اون بالا.برا خيليا خداست واسه من رفيق.گاهی وقتی

دوامون ميشه اما اون بهتره٬دلگيری ميکنه ازم.

خلاصه که ميخوام نهيليسمه محمديو بگم.قرآن٬مرام نامه هستش زيرش

بزنی بيمرامی.امضا زدی تا ته بمون پاش.

حالا ميريم سراغه پوچيه مرام نامه.يه کارخونه کار نکنه يه تيکه زمينه٬کشتی

با اون عزمت غرق بشه آهن پارس.

از چشمه اهله پروازيا ديد بزنی معرفت و مرام مرده ٬نه نيار رفيق٬قبول ٬ماله

تو يکی سره جاشه برو گلتو بزار تو زمستون و يخبندون ٬چی شد پس؟ چرا

بهار نشد؟

رفيقه اول٬با توام٬باز ميخوام برنجونمت٬مرام نامت خاطرخاه نداره.شده همون

کشتيه .غرقه نامرديه.

انکارش نميکنم اما پوچه ٬آره٬ اين کتاب واسه من يه مقدسه تو خاليه.

من نهيليسمم اما مدله جديدش٬راهمو دارم٬هدفم محکمه٬چيزايی که ضده

پوچگرايی هستش اما الان آب داره سر بالا ميره٬شنونده ی ابو عطايه دنيام.

 

 و اين پايانه افسانه ی انسانه دو پا٬که روحه خدا داره.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


پنجشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۳

 

       سلام

   به تکراره ديروز. امروز هم . فکره فردا دارم .

   يه روز يه دوستی بهم گفت گاهی وقتی بنويس.گفتم چرا بنويسم؟ با خودم فکر ميکنم.راحتم

  هست.گفت اونطوری حرفت تو دلت ميمونه و غم باد ميشه. اما اگه بنويسی حرفت و با قلم و

  کاغذ ميزنی که سنگه صبوره خوبی هستن.

  ميخواستم اين شبانه رو ادامه بدم اما همين الان يه خبرايی رسيد بحث عوض شد.

  ميبينی دنيا رو؟

  بعد ۱۰ سال رفيقتو پيدا ميکنی ميبينی زن گرفته.....

  قابله توجه آبجی خانوم : عليرضا مهرآيين

  ای بابا.همين ديروز بود با هم همکلاسی بوديما...

  علی جان خوشبخت بشی عزيز.

  پدر گرام هم تصميم گرفتن سری به پسره بزرگ بزنن.

  حالا ادامه ی شبانه

  نه ولش کن الان سيمام قاطی کرده. ببينم علی ميخواست بياد اينجا يا بابام زن دوم گرفته؟؟؟

  

 بعدا ادامه ميديم.

 يا حق

 

 

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳

 

آقا جان مگه من بی کارم هر روز يه وبلاگه

جديد بزنم؟

از اين خبرا نيست!

همين جا ادامه ميدم.

 

      بازگشته اژدها

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳

 



 


جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳

 

هم چنان مخلصيم

ديگه دل و زديم به دريا

برای ۳شنبه سيزدهم بليت گرفتم٬يا ميرم و ميام٬يا ديگه نميام.

ايولا به مرامتون که تو هر مطلبه من بيشتر خوندين و کمتر حاشيه رفتين.

مهمون نميخواين؟؟

من اومدم...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

اسلام و عليک يا اهله وبلاگ

راستش از اونجايی که من يه ذره خجالتيمدير به دير آپديت ميکنم

بنابر خبر گذاريه ممداينا اوضاعه زندگی روز به روز داره فجيه تر ميشه

و چون چند صباحی ميشه که ممدفسکی قاطی کرده روز به روز شوختر

ميشه

چه خبرا؟ چی کارا ميکنيد؟ درساچطوره؟ مارده دوسته دختر خاله ی

همسايه بغليه عمتون با پسرش دعواش شده بود آشتی کردن؟

بنده يه سری سوال دارم خواهشا جواب بدين

۱-ميگن نيرو انتظامی کلا جمع شده جاش بسيج اومده درسته؟!!

۲-شنيدم ديگه شلوارا اومده زيره زانو درسته؟!

۳-ميگن پسره شاه وزيره ارشاد و فرهنگ شده چی؟

۴- اصلا مطالبه اينجا رو کامل ميخونی يا دارم آب تو حونگ ميکوبم؟

همين٬جواب بدين ثواب دارهفعلا..

محمد

پيام هاي ديگران ()